تبلیغات
نگین ولایت - هشدار درباره گرایش جوانان به مهدویت‌های دروغین و عرفان‌های کاذب و نوظهور

نگین ولایت
من مست شراب دل روحانی خویشم/مجنون علی رهبر عرفانی خویشم/هرچند حیا می کنم از دلبر دلها/ دلبسته ی دلدار خراسانی خویشم

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

حضرت آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود که در مسجد حکیم اصفهان برگزار شد درباره عواقب ناشی از کنار گذاشتن علم و عالم گفت: سیری در تاریخ معاصر نیز حاکی از آن است که حوادث تلخ و ننگین و نتایج زیان‌بار رخدادهای تاریخی، از بی‌توجهی به تذکرات و نصایح سازنده نهاد مرجعیت نشأت گرفته است.

معظم له همچنین درباره فاصله گرفتن از روحانیت و در نهایت دشمنی رژیم پهلوی با مرجعیت افزود: حکومت پهلوی، اصرار عجیبی بر حکومت منهای روحانیت داشت و از این طریق، بی‌عفتی و بی‌عصمتی را در بین مردم رواج داد. غیرت را از مردان و عفت را از زنان گرفت و بی‌عفتی و بی‌غیرتی را ارزشمند جلوه داد!

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح درسهای اخلاق حضرت آیت الله مظاهری است که پایگاه اطلاع رسانی معظم له آن را منتشر نموده است:

در جلسه گذشته، از علم به عنوان یکی از موانع سقوط انسان نام برده شد و در این راستا فاصله گرفتن از سرچشمه‌های علم و فضیلت و عالم گریزی، عامل سقوط آدمی شناخته شد.

در این جلسه با گذری کوتاه بر برخی وقایع تاریخی از صدر اسلام تا کنون، عواقب ناشی از کنار گذاشتن علم و عالم در این مقاطع تاریخی که منجر به سقوط انسان‌ها و بلکه جوامع انسانی شده است، بررسی می‌گردد تا عملکرد تاریخی گذشتگان درس عبرتی برای آیندگان بشود و بتوانند با پند گرفتن از تاریخ، که خود معلم اخلاق بشریت است، مانع سقوط خود شوند.

تبعات جداسازی حکومت از علم و عالم در صدر اسلام
پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم، در طول بیست و سه سال رسالت آن حضرت، تأکید فراوانی بر ضرورت توأمانی حکومت اسلامی با علم و تقوای مطلق داشتتند و مکرراً هشدار می‌دادند که ای مردم! حکومت منهای علم که حاکم آن از علم و تقوای مطلق برخوردار نباشد، بدبختی می­‌آورد. متأسفانه در آن زمان به این هشدار جدی توجه نشد و سقیفه بنی‌ساعده، با کنار زدن امیرالمؤمنین(ع) که «عالم مطلق» بودند، حکومت عاری از علم تشکیل داد. به عبارت دیگر، بین مردم و عالم جدایی افکندند و حکومت را از فضائلی همچون علم، عصمت و تقوا محروم ساختند.

در واقع کنار زدن ولایت در صدر اسلام، موجب تفکیک علم و دین از سیاست و تشکیل حکومت اسلامی منهای ولایت شد و راه نفوذ کسانی همچون معاویه را به حکومت اسلامی باز کرد. نفوذ چنین افرادی نیز به آرامی حکومت اسلامی منهای ولایت را به سلطنت بنی امیه و پس از آنان بنی عباس مبدل ساخت.

حکومتی که از علم و عالم فاصله بگیرد، به سلطنت و پادشاهی اموی و عباسی ختم می‌شود و نتیجه‌ای جز بدبختی اجتماع و تفرقه مسلمین نخواهد داشت. بنی امیه و بنی عباس، به علم و تقوای اهل بیت(ع) و شایستگی ایشان اقرار داشتند، ولی حکومت و قدرت را غصب و فقط تبیین احکام و مسائل شرعی را به ایشان واگذار کردند و مصائب بزرگی برای عالم اسلام پدید آوردند.

ظهور سلطنت پهلوی در اثر فاصله انقلاب مشروطه از علما
سیری در تاریخ معاصر نیز حاکی از آن است که حوادث تلخ و ننگین و نتایج زیان‌بار رخدادهای تاریخی، از بی‌توجهی به تذکرات و نصایح سازنده نهاد مرجعیت نشأت گرفته است. به عنوان مثال در عصر مشروطه، علما و مراجع بزرگی همچون مرحوم آخوند خراسانی، موافق مشروطه و تشکیل مجلس شورا بودند، اما می‌گفتند: مجتهدین جامع‌الشرایط باید بر مصوبات آن نظارت داشته باشند که خلاف اسلام در آن تصویب نگردد. آنان با استبداد سلطنتی مخالف بودند، ولی مشروطه را نیز «مشروعه» می‌خواستند. به عبارت روشن‌تر در پی تشکیل حکومت مردمی و مجلس شورای برخاسته از رأی مردم و درصدد سپردن امور کشور به دست انتخابات مردمی بودند، اما بر نظارت علما و مجتهدین جامع الشرایط نیز تأکید داشتند.

بالأخره تحریک و دخالت مؤثر بیگانگان و نادانی برخی سرسپردگان داخلی، موجب فاصله گرفتن مشروطه از مرجعیت و روحانیت و در نهایت منجر به انحراف آن انقلاب عظیم شد، تا جایی که نه تنها به پافشاری و اصرار عالمی مانند آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری بر ضرورت مشروعیت مشروطه، وقعی ننهادند، بلکه او را به دار آویختند. پس از شهادت ایشان نیز سایر علمای مؤثر نظیر مرحوم آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی را به نحوی ترور و یا منعزل کردند.

اصل مشروطیت مطلوب بود و نهاد مرجعیت و روحانیت نیز علاوه بر موافقت با آن، برای پیروزی انقلاب مشروطه اقدامات مفیدی داشتند و زحماتی متحمل شدند؛ افزون بر علمای نجف، در اصفهان بزرگانی نظیر مرحوم آیت الله آقا نجفی و برادر او مرحوم آیت الله حاج آقا نورالله طرفدار مشروطیت و در صحنه بودند، اما مردم فریب خوردند و به نصایح و تذکرات علمای ربانی توجه نکردند و مشروطه منهای روحانیت تشکیل دادند.

سلطنت رضاشاه پهلوی، زاییده صندوق همین مشروطیت بود که خسارات جبران‌ناپذیری به کشور و مردم تحمیل کرد. او علاوه بر اینکه بی‌رحم، ظالم و استثمارگر بود، از طرف اربابان انگلیسی خود مأموریت داشت که حضور مرجعیت و روحانیت را از همه عرصه‌های حکومتی و اجتماعی حذف کند و تا می‌توانست چنین کرد؛ در اصفهان و سایر شهرها، عمامه طلاب را برداشتند، مدارس علمیه را گرفتند و برای توهین به ساحت حوزه‌های علمیه، بعضی از مدارس را دارالمجانین و بعضی دیگر را تبدیل به اداره دولتی کردند.

حکومت پهلوی، اصرار عجیبی بر حکومت منهای روحانیت داشت و از این طریق، بی‌عفتی و بی‌عصمتی را در بین مردم رواج داد. غیرت را از مردان و عفت را از زنان گرفت و بی‌عفتی و بی‌غیرتی را ارزشمند جلوه داد!

شهید آیت الله مدرس با رضا شاه به مبارزه برخاست، ولی او نیز نتوانست موفق شود و بالأخره تبعید شد و به شهادت رسید. رضاشاه به شهید مدرس گفته بود: تو را می­‌کُشم و جایی که مسلمان نباشد دفن می­‌کنم. ایشان نیز پاسخ داده بود: نمی­‌توانی، اما بدان که تو در میان کفار و با ذلت و خواری خواهی مرد، و اتفاقاً به همین مصیبت گرفتار شد.

رضاشاه در کمال خفت، ذلت و خواری مُرد، ولی هنوز آثار مخرب اقدامات و تفکرات او، به مردم و کشور آسیب می‌رساند. یعنی آثار بی‌غیرتی، بی‌عفتی­ و فساد اخلاقی که او پدید آورد، هنوز وجود دارد و همه این خسارات، حاصل تفکر حکومت منهای مرجعیت و علمای ربانی است.

پیوند با مرجعیت، رمز پیروزی و بقای جمهوری اسلامی
در زمان پیروزی و تشکیل جمهوری اسلامی نیز زمزمه دین منهای روحانیت و جمهوری منهای اسلام، فراوان به گوش می‌رسید و گروهی به تشکیل جمهوری تنها معتقد بودند و بر حذف لفظ «اسلامی» اصرار داشتند؛ ولی حضرت امام خمینی«قدس‌سره»، در مقابل تفکر تفکیک دین از سیاست ایستادگی کردند و فرمودند: «"جمهوری اسلا‌می"،نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد».

در جمهوری اسلامی، محور حکومت و ناظر همه امور، باید عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط، و پشتوانه حکومت، باید مردم باشند. در این مدل حکومتی، مردم همه کاره هستند، اما مرجعیت و روحانیت، محور و ناظر حکومت مردمی هستند. حکومتی که صرفاً به مردم متکی باشد، مورد تأیید اسلام نیست، همچنانکه حکومت روحانیت بدون پشتوانه مردم نیز نه مورد تأیید و نه ممکن است.

پایه ریز و بنیانگذار این مدل حکومتی، پیامبر اکرم(ص) بودند. حکومت ایشان در مدینه، متشکل از دو عنصر اساسی حاکم اسلامی و مردم بود و می‌فرمودند: محور حکومت، من و بعد از من ائمه طاهرین هستند، اما پشتوانه حکومت، مردم اند. آن حضرت ده سال با چنین شیوه‌ای حکومت کردند و در واقع، حکومت ایشان، جمهوری اسلامی بود.

ایشان با همین مدل حکومتی، یعنی با محوریت خودشان و پشتوانه مردم، اقدامات فراوانی انجام دادند، هشتاد و چهار جنگ را با نبود امکانات، پشت سر گذاشتند و بالأخره موفق به تثبیت پایه‌های اسلام عزیز و شجره طیبه قرآن کریم شدند.

سفارش اکید پیامبر اکرم(ص) و و صیت مهم ایشان برای مسلمانان بعد از خودشان نیز همین بود که مردم در صحنه حضور فعال داشته باشند و محوریت حکومت با عالمان مطلق، یعنی اهل بیت«علیهم‌السلام» باشد، ولی به وصیت ایشان عمل نشد و شد آنچه نباید بشود.

ضرورت عبرت از تاریخ برای جلوگیری از سقوط
پیامبر اکرم(ص) در دوران حکومت بر مسلمانان، برای حفظ جمهوریت در حکومت و استمرار پشتیبانی مردم، تلاش فراوانی داشتند؛ اولین اقدام ایشان ساخت مسجد و دعوت همه مسلمانان به حضور فعال در مسجد بود. ترویج فرهنگ نماز جماعت و تشویق به اتحاد و یکپارچگی بین مردم، از اقدامات بعدی آن حضرت به شمار می‌رود. سپس بین مسلمانان برادری و اخوت ایجاد کردند و امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان برادر خود معرفی کردند تا مسلمین بدانند و بفهمند که بعد از ایشان تنها امیرالمؤمنین(ع) لیاقت حکومت بر مسلمین دارد و حکومت منهای علم تقوا، شاهنشاهی است و به جز رذالت، بدبختی و ظلم، ارمغانی نخواهد داشت.

در ابتدای پیروزی انقلاب نیز بیداری و آگاهی حضرت امام«قدس‌سره» نسبت به شعار اسلام منهای مرجعیت و تفکیک دین از سیاست، و نیز توجه مردم به دغدغه‌ها و توصیه‌های ایشان، باعث پیروزی و تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران شد. حکومتی برخاسته از رأی مردم که انجام همه امور در آن، به دست مردم و با محوریت و نظارت علمای ربانی است.

اگر دو عنصر اساسی محوریت و رهبری پدرانه و مهربانانه حضرت امام خمینی«قدس‌سره» و نیز همراهی و حضور صمیمانه مردم در صحنه نبود، انقلاب اسلامی به ثمر نمی‌رسید، یعنی ممکن بود انقلاب مردم ایران پیروز شود، اما آن انقلاب نظیر انقلاب مشروطه با نفوذ بیگانگان همراه می‌شد و ثمره‌ای جز بازگشت سلطنت به شکل دیگری نداشت.

شعار اسلام منهای مرجعیت و روحانیت و تفکیک دین از سیاست، اکنون نیز به گوش می‌رسد و همگان باید در این خصوص توجه و هوشیاری لازم را داشته باشند، وگرنه تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت.

بی‌توجهی به هشدارها و نصایح مراجع تقلید و علمای ربانی، عواقبی همچون انحراف انقلاب مشروطه و پدید آمدن سلطنت پهلوی در پی خواهد داشت. همگان باید ضمن حفظ وحدت و یکپارچگی، با مرجعیت و روحانیت ارتباط و از آنان حرف شنوی داشته باشند و بدانند که در صورت بروز و ظهور اختلاف، روحانیت نیز قادر به اصلاح امور نیست. قرآن کریم اختلاف را به نزول آتش از آسمان و زمین تشبیه کرده و می‌فرماید:

«قُلْ هُوَ الْقادرُ عَلى‏ أَنْ یبْعَثَ عَلَیكُمْ عَذاباً منْ فَوْقكُمْ أَوْ منْ تَحْت أَرْجُلكُمْ أَوْ یلْبسَكُمْ شیعاً وَ یذیقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ»(1).

می‌فرماید: اگر اختلاف آمد و اگر به جان هم افتادید، بدتر از این است که از بالا و پایین برای شما انفجار پدید آید. در بحبوحه جنگ هشت ساله، چطور منافقین از پایین و صدام از بالا، بر سر ما آتش می­‌ریختند؟ قرآن کریم می‌­فرماید: اگر اختلاف آمد، از این هم بدتر است؛ به جان هم می‌­افتید و دیگر نمی­‌توانید حکومت کنید. آگاه باشید که اگر العیاذبالله مرجعیت و روحانیت را از شما گرفتند، خودتان نمی­‌توانید حکومت کنید و حکومت به سرنوشت مشروطیت دچار می‌شود، یعنی سلطنتی نظیر پهلوی و به شکل دیگری، از درون حکومت منهای مرجعیت و روحانیت ظهور می‌یابد.

لزوم حفظ «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام
در جمهوری اسلامی، ترکیب روحانیت و مردم که ترکیب مقدسی است، باید حفظ شود. حکومت منهای روحانیت، انحراف است و روحانیت منهای مردم نیز نمی­‌شود. اگر مردم با وحدت، در صحنه حضور فعال داشته باشند و روحانیت را نیز محور قرار دهند، آنگاه می‌توانند هشت سال دفاع مقدس را اداره کنند. مگر در آن هشت سال، مردم با نبود امکانات، جنگ را خنثی نکردند؟ دنیای استکباری جمع شده بودند برای اینکه این نظام را نابود کنند اما نتوانستند، چرا؟ برای اینکه در آن هشت سال مردم قبول کرده بودند که باید خودشان در صحنه باشند و ولایت فقیهی همچون حضرت امام خمینی«قدس‌سره» را نیز با جان و دل پذیرفته بودند. در واقع دریافته بودند که باید قول و فکر ایشان روی سرشان باشد تا بتوانند هشت سال جنگ را پشت سر بگذارند.

لذا اصرار تعالیم دینی مبنی بر لزوم ارتباط با روحانیت و تأکید بر اینکه فاصله از مرجعیت، ضلالت و گمراهی است، به خاطر جلوگیری از سقوط انسان‌ها، حکومت‌ها و جوامع بشری است.

پافشاری قرآن کریم بر اقامه نماز و تشکیل جماعت نیز از همین ناحیه سرچشمه می‌گیرد. قرآن کریم نمی‌فرماید: «نماز بخوانید»، بلکه در موارد متعددی با جملاتی نظیر «أَقیمُوا الصلاةَ»، بر «اقامه نماز» تأکید می‌فرماید(2).

یعنی ای مردم! نماز خود را در مسجد و با جماعت بخوانید. یعنی در وقت نماز، همه کارها تعطیل شود و همه به مسجد بیایند، مسجد پر شود و نماز جماعت بخوانند. اتحاد مردم با محوریت و نظارت روحانیت، در نماز جماعت متجلی می‌شود. در نماز جماعت، وقتی امام جماعت بگوید: «الله اکبر»، همه باید به دنبال او بگویند: «الله اکبر»، وقتی امام به رکوع می‌رود، همه باید به رکوع بروند و وقتی امام جماعت سر از رکوع برمی­دارد، همه سر از رکوع بردارند. و بالاخره هنگامی که امام جماعت می‌گوید: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»، آنگاه همه باید بگویند: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته».

بر روحانیت واجب است که به صورت رایگان، تبلیغ و خدمت کرده و خود را فدای ملت کنند، ملت هم باید صددرصد تابع روحانیت باشند. اگر چنین شد، سعادت و رستگاری نصیب آنان می‌شود.

هشدار مجدد نسبت به عواقب جدایی نسل جوان از روحانیت
حفظ دین و آینده جوانان نیز وابسته به ارتباط با علمای ربانی است. اگر کسی طالب باشد که فرزندان او مصون و محفوظ بمانند، باید ارتباط آنان را با مسجد و روحانیت تقویت کند و الا در مخاطره عجیبی واقع خواهند شد. پدر و مادر ها باید توجه کنند که جوان‌هایی که سر و کار با مسجد ندارند، فعلا سر و کار آنها با ماهواره شده و باید به حال آنان گریست، همه باید برای این‌گونه جوانان غمناک باشیم. پیغمبر اکرم(ص) رد می­‌شدند و تعدادی بچه­ را در حال بازی دیدند. نگاه حسرت آمیزی به بچه‌­ها کردند و فرمودند: وای به حال بچه‌ها در دوره آخرالزمان! اطرافیان ایشان گفتند: یا رسول الله! آن بچه‌ها کافر می­‌شوند؟ فرمودند: وای از دست پدر و مادر آنها، برای اینکه به فکر دنیای بچه­‌هایشان هستند، اما به فکر آخرت آنان نیستند(3).

پیغمبر اکرم(ص) تأسف خوردند و اکنون نیز همه ما باید تأسف بخوریم که نسل جوان، سر و کار با روحانیت ندارد. گرایش جوانان به مهدویت‌های دروغین و عرفان‌های کاذب و نوظهور، از عدم ارتباط آنان با مسجد و روحانیت، نشأت می‌گیرد. فرقه‌های نوظهوری از سوی بیگانگان و افراد حقه‌باز و دغل‌ ایجاد شده و در صدد بی دین کردن نسل کنونی به نام عرفان و به عنوان تشرف و نظایر آن هستند که خطرات فراوانی در پی خواهد داشت.

اگر مردم به راستی تابع مرجعیت باشند و با علمای ربانی و روحانیونی که از علم و تقوای کافی برخوردارند، ارتباط داشته باشند، منحرف نخواهند شد. البته همان‌طور که در جلسه گذشته نیز بیان شد، مردم باید مواظب باشند که به جای روحانی، تابع افراد روحانی‌نما و اشخاص دنیاپرست و دغل و حقه باز نشوند. مراقب باشند که فرزندان آنان به چه مسجدی می‌روند و از سخنرانی کدام روحانی استفاده می‌کنند؟

اگر چنین مراقبت‌هایی نباشد، نسل جوان و حتی خود پدر و مادرها در مخاطره عجیبی واقع خواهند شد. قرآن کریم می­فرماید: «وَ یهْلكَ الْحَرْثَ وَ النسْلَ»(4).

پی‌نوشت‌ها:
1. انعام / 65.
2. ر.ک: بقرة / 43؛ 83؛ 110؛ نساء / 77؛ أنعام / 72؛ یونس / 87؛ نور / 56؛ روم / 31؛ مزمل / 20و...
3. جامع الأخبار، ص 106
4. بقره / 205



نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1390 توسط کوثر مجاهد
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Nasr19