تبلیغات
نگین ولایت - همسر جانباز: با این دید که همسرم جانباز است، به عقد او در آمدم

نگین ولایت
من مست شراب دل روحانی خویشم/مجنون علی رهبر عرفانی خویشم/هرچند حیا می کنم از دلبر دلها/ دلبسته ی دلدار خراسانی خویشم

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث


                                                                  

روی سرش ابری از آتش است، زیر پایش فرشی از مین، سه‌راه الله‌اكبر مریوان، عمق آب‌های هورالعظیم، سه‌راهی خونین خرمشهر، حوالی كرخه، دریاچه ماهی شلمچه، نمكزارهای فاو، رملستان فكه.

این ها همه توصیفاتی است که برای جانبازان اعصاب و روان یا همان جانبازان موجی می توان گفت. عاشقانی که هنوز بعد از 30 سال در لحظه به لحظه خاطراتشان گم می شوند و وقتی به این دنیا باز می گردند، هیچ چیز به یاد ندارند.
فضه شعبانی همسر جانباز علی پورمحسنی متولد 1341است که در عملیات کربلای 5 دچار موج انفجار شده. وی از نحوه آشنایی و ازدواجشان می گوید: خواهر علی همسایه ما بود و تیر ماه 1369 از من برای برادرش خواستگاری کرد. آن زمان علی جانباز بود و خانواده ام وقتی متوجه شدند که علی جانباز است هیچ مخالفتی نداشتند بلکه یکی از آیتم های مثبتی که باعث شد تا خانواده ام او را به دامادی قبول کنند همین عنوان جانبازی اش بود.

نظر شخصی خودم نیز این بود و هست که افرادی که به جبهه رفته اند و یا جانباز شده اند انسان هایی باغیرت و خانواده دوست اند.

در طول این 21 سال اعتقادم به من ثابت کرد که افرادیکه خالصانه و با نیت قلبی به جبهه رفتند، خداترس هستند.
شعبانی درخصوص سختی هایی که در زندگی جانبازان وجود دارد، توضیح داد: سختی و مشکلات در همه زندگی ها هست و شاید بشود گفت که در زندگی جانبازان کمی بیشتر از افراد عادی است. عده ای از جانبازان از نظر جسمی آسیب دیده اند اما یکی مثل همسر من با مشکل روحی و روانی دست و پنجه نرم می کند و خیلی بیشتر از همرزمانش عذاب می کشد و من معتقدم همسر یک جانباز موجی اگر ایثاری هم انجام می دهد؛ آن ایثار را صبر تشکیل داده است.

شعبانی درخصوص مشکلات جانبازان می گوید؛ مشکلات جانبازان در جامعه این است که از ارزش و ابهت آن دوران افتاده اند، ابهتی را که در سال های پس از جنگ داشتند، دیگر ندارند و معضلی که بیش از حد عذابشان می دهد، همین بدحجابی هاست.

به عنوان همسر یک جانباز توقع دارم که این انسان ها درک شوند. شاید جامعه برای جانبازانی که نقص عضو دارند بتواند خدمتی انجام دهد، اما جانبازانی که مشکل روحی و روانی دارند فقط و فقط احتیاج به درک متقابل دارند.
افرادیکه راهی جبهه شدند بلا استثناء آسمانی بودند؛ عده ای رفتند و به وصال رسیدند اما عده ای ماندند تا رسالتی را که بر دوششان محول شده است را به سرانجام رسانند.

متاسفانه باید گفت از عملکرد مسوولان در این زمینه راضی نیستم، هیچ امکاناتی برای این افراد گذاشته نشده است. حتی همسر من برای ثبت کردن جانبازی اش نیز به بنیاد جانبازان نرفته بود و در حال حاضر حتی نمی داند جانبازی اش چند درصد است، با این حال، چند ماه پیش که به اصرار یکی از همرزمانش به بنیاد مراجعه کرد تا نامه ای برای یکی از سازمان ها بگیرد و ثابت شود که او جانباز است، متوجه شد که به دلیل اینکه تا بحال به بنیاد مراجعه نکرده، پرونده جانبازی اش را باطل کرده اند.

خُب به نظر من این مساله یک فاجعه است؛ همسر من و امثال او اگر پیگیر جانبازیشان نشده اند به این دلیل بوده است که با خدا معامله کرده اند، اجر این افراد نزد خدا محفوظ است اما این نوع برخورد صحیح نیست.

یکی از خاطرات تلخی که هیچ وقت در زندگی فراموش نخواهم کرد این است که؛ در یکی از دوره هایی که علی به شدت دچار خستگی روحی شده بود، برای پا بوس امام رضا (ع) و عوض شدن حال و هوایش به مشهد رفتیم. از آنجایی که علی هیچوقت زمان موج گرفتگی اش را به خاطر نمی آورد و به همین دلیل راضی نمی شود که به دکتر برویم، نیمه شب در خواب شروع به داد و فریاد کرد، برای اینکه به او ثابت کنم چقدر حالش بد است و احتیاج به معالجه دارد، دوربین فیلمبرداری را برداشتم که از او فیلم بگیرم، به محض اینکه نور چراغ دوربین به صورتش افتاد، بیدار شد، فریادی کشید و زیر میز ناهارخوری پناه گرفت. چاقویی را برداشت و به سمت من حمله ور شد، نمی دانم شاید آن زمان من را هم یکی از سربازان عراقی فرض می کرده است. خیلی تلاش کردم تا توانستم چاقو را از او بگیرم و به او ثابت کنم که او در جبهه نیست و خبری از دشمن و سرباز عراقی نیست و من همسرش هستم. بعد از اینکه خوابید و از خواب بیدار شد هیچ چیز را به خاطر نمی آورد، حتی زمانیکه فیلم را هم دید باز هم باور نمی کرد که خودش باشد.

فرزندانم را طوری تربیت کردم که هیچ گاه این اتفاقات را به روی پدرشان نیاورند و حتی لحظه ای که موج انفجار اعصاب علی را درگیر می کند، فرزندانم هیچ دخالتی نمی کنند تا پدرشان آرام شود.

اگر قرار باشد واژه جانباز را با واژه ای دیگر معنا کنید چه می گویید؟ به نظر من جانباز یعنی ایثار .

تهیه و تنظیم: زهرا سلطانی



نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط کوثر مجاهد
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Nasr19