تبلیغات
نگین ولایت - خواهر شهید شعبانی: جوانان محل، جانماز برادرم را برای گره‌گشایی امانت می‌برند

نگین ولایت
من مست شراب دل روحانی خویشم/مجنون علی رهبر عرفانی خویشم/هرچند حیا می کنم از دلبر دلها/ دلبسته ی دلدار خراسانی خویشم

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث


                                                                       

شهید صفر شعبانی در تاریخ 1347.4.1 در تهران متولد شد و در تاریخ 1366.4.14 در عملیات نصر 4، در منطقه ماووت عراق به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

نفیسه شعبانی، خواهر این شهید بزرگوار از آن دوران می گوید؛ من 13 ساله بودم که برادرم شهید شد. صفر بیشتر منطقه بود و زمانی هم که به مرخصی می آمد در خانه نمی ماند، یا در پایگاه و یا در مغازه کنار دست پدرم بود به همین دلیل خاطره کلی از او به یاد ندارم، اما یادم می آید که خیلی آرام و کم صحبت بود.

از نظر اعتقادی بسیار فرد معتقدی بود و علاقه زیادی به امام داشت. به همین دلیل هنگامی که جوانان محل عزمشان را برای رفتن به جبهه جزم کردند، او هم علاقه شدیدی به رفتن نشان داد. سال 1360 که عموی بزرگم به جبهه رفت، خیلی به آن سمت کشیده شد و با شهادت عمو محکم تر و استوارتر روی حرفش ایستاد و با تمام مخالفتی که پدر و مادرم داشتند، در نهایت شناسنامه اش را دست کاری کرد و بالاخره راهی منطقه شد.

در عملیات های مختلف حضور داشت و آرپیجی زن بود. در یکی از عملیات ها شیمیایی شد، در عملیاتی دیگر به پایش ترکش خورد و در نهایت در عملیات نصر 4 به درجه رفیع شهادت رسید.

شعبانی در ادامه می گوید: شهادتش را 3-4 روز بعد از آن به ما خبر دادند. در عملیات نصر 4، هیچ شهیدی را به عقب بر نمی گرداندند و اگر پیکر شهید در منطقه می ماند، گمنام می شد. هنگامیکه صفر شهید می شود، دوستانش که در جریان بوده اند که او تک پسر خانواده است. پیکر او در پتویی می پیچند و با هر سختی که بوده به پشت جبهه می فرستند. هنگامیکه پیکر صفر به معراج می رسد، به دلیل اینکه سر در بدن نداشته، قابل شناسایی نبوده است. به همین دلیل تا شناسایی کامل به خانواده چیزی نمی گفتند و هر بار یکی از همسایه ها را برای شناسایی به معراج می بردند تا اینکه بعد از چند بار رفت و آمد از ترکشی که در عملیات های قبلی به پایش اصابت شده بود توانستند تشخیص دهند که این پیکر مربوط به صفر شعبانی است.

حال و هوای خانه را بعد از شهادت برادر خوب به خاطر دارد و ادامه می دهد: شهادت صفر نه تنها برای خانواده بلکه برای تمامی اهل محل سخت بود. صفر تک پسر معتمد محل بود و بی نهایت برای اهالی و بزرگان محل احترام قائل بود. حتی زمانیکه خودش هم در مرخصی بود برای همرزمانش در منطقه خوراکی و وسایل مورد نیازشان را می فرستاد.
خواهر شهید شعبانی از زمانیکه وسایل برادرش را بازگرداندند، تعریف می کند و می گوید: به دلیل اینکه وسایل به دست مادرم نرسد، ساک را به مغازه پدرم بردند و وقتی همسایه ها متوجه شدند هر کدام وسیله ای را برای تبرک بردند و از وسایل شهید فقط یک دست لباس، انگشتر، جانماز و قرآنش به خانواده رسید که آن هم برای اینکه موجب زنده شدن خاطرات برای مادر نشود بین خواهران تقسیم شد و قرآنش را در حجله بالا سر مزارش گذاشتیم.

جالب است بدانید همسایه ها و جوانان محل هر گره ای که در کارشان می افتد، جانماز صفر را به امانت می برند و بعد از گره گشایی باز می گردانند.

روز مراسم هفتم شهید بود که نامه آخرش به دست زن عمویم (همسر شهید قربانعلی شعبانی) رسید و در آن طلب حلالیت کرده بود و گویی به خودش هم الهام شده بود که در این عملیات به شهادت خواهد رسید. دوستانش نیز تعریف کردند که در همان منطقه روی سنگی نوشته بود شهید صفر شعبانی و به دوستانش گفته بود که من در این عملیات به شهادت می شرسم.

وی همچنین اضافه کرد: هر بار که به مرخصی می آمد، هنگام بازگشت پشت سرش آب می ریختیم اما آخرین باری که به خانه آمد و لحظه ای که می خواست بازگردد، در خانه را محکم گرفته بود که خواهرانم پشت سرش آب نریزند و التماس می کرد که اینبار می خواهم شهید شوم، هر بار که رفته ام به نوعی با مجروحیت برگشته ام اما دلم برای دوستانم تنگ شده و دیگر نمی خواهم برگردم.

علاقه شدیدی داشت که پیکرش با پیکر شهید همرزمانش در یک قطعه دفن شود و بالاخره به آرزویش رسید و جسم پاکش در قطعه 29 گلزار شهدای بهشت زهرا آرام گرفت.

شعبانی در خصوص فضای فعلی جامعه و برخورد با خانواده شهدا ادامه می دهد: به نظر می رسد شهدا در جامعه خیلی کمرنگ شده اند و این تقصیر جوانان و خانواده هایشان نیست. من معتقدم خود ما مقصر هستیم و نتوانسته ایم شهدا را آنطور که باید و شاید به جوانان بشناسانیم. اکثرا خانواده شهدا را با سهمیه دانشگاه و حقوق شهید و سنوات بنیاد شهید می شناسند، در حالیکه شهید با اعتقاد شخصی اش به جبهه رفت و برای ارزش ها و آرمان های امام جنگید و برای ما همین مهم است نه نیازهای مادی و روزمرگی ها...

وی از عملکرد دولت دهم می گوید: عملکرد دکتر احمدی نژاد در دولت نهم (دوره اول ریاست جمهوری) خیلی قابل ملاحظه تر از دولت دهم بود. در دولت های قبل از نهم و دهم صحبتی از شهدا نمی شد اما در این دو دوره نام شهید برجسته تر شد.

نفیسه شعبانی، خواهر شهید صفر شعبانی تاسف خود را از وضعیت بد و نابهنجار بی حجابی ابراز می کند و ادامه می دهد: شهدا برای اعتقاد و دفاع از ناموس­شان به جبهه رفتند و شهید شدند اما بی غیرتی مردان ما امروزه آنقدر چشمگیر شده است که احتیاجی به توضیح ندارد.

پدری که دخترش را نیمه عریان به خیابان می آورد و شوهری که همسرش را مانند عروسک های فرنگی به جامعه عرضه می کند، چگونه می توانند جوابگوی خون شهدا باشند. همه این معضلات به دلیل عملکرد نامطلوب مدیران فرهنگی در دولت های قبلی است.

خواهر بزرگوار شهید شعبانی در پایان به شناخت ارزش ها و تفکرات شهدا اشاره کرد و افزود: همانطور که فرزندان ما به دروسی مثل علوم و ریاضی احتیاج دارند و به نحو احسن به آنها آموزش داده می شود؛ شناخت شهدا و فرهنگ شهادت نیز باید از همان دوران ابتدایی به فرزندان این مرز و بوم آموزش داده شود.

تهیه و تنظیم: زهرا سلطانی



نوشته شده در سه شنبه 4 مهر 1391 توسط کوثر مجاهد
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Nasr19