تبلیغات
نگین ولایت - حجاب؛ میوه شناخت

نگین ولایت
من مست شراب دل روحانی خویشم/مجنون علی رهبر عرفانی خویشم/هرچند حیا می کنم از دلبر دلها/ دلبسته ی دلدار خراسانی خویشم

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

                   

اکنون که فرصتی دست داده تا درباره حجاب به گفت و گو بنشینیم، باید فرصت ها را غنیمت شماریم، چون که ما شهامت ایجاد فرصت ها را نداریم، بنابراین دست کم باید از فرصت های پیش آمده استفاده کنیم، پیش از آن که هم چون ابرها بگذرند و سوز آب را بر دل تشنه برکه ها بگذارند.

ما معتقدیم که حجاب، شکوفه و میوه درخت شناخت است و کسانی می توانند این شکوفه را بر سر گیرند و میوه اش را در آغوش گرم خود بنشانند و طعم شیرین آن را بچشند که از زمینه ها و ریشه های محکمی برخوردار باشند؛ زمینه های معرفتی و ریشه های اعتقادی.

مادام که تلقی ما از انسان و برداشت ما از خویش دگرکون نشده؛ مادام که نقش انسان مجهول مانده و بینش او از این نقش، در حد تنوع، در حد زندگی تکراری مدار بسته، در حد خوشی ها و سرگرمی ها، در حد بازیگر شدن و بازیچه ماندن و تماشاچی بودن، خلاصه شده؛ مادام که دنیا برای ما عشرت کده است و آخور، نه جای حرکت و رشد؛ مادام که زندگی را محدود به هفتاد سال دنیا می دانیم و نه آن را در برابر وسعت بی کران آخرت؛ و مادام که زندگی جز نمایش و تنوع باری ندارد، دشواری حجاب نیز به ناچار طبیعی خواهد بود؛ مادام که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جز کفن سیاه و قبرستان نشاط و مرگ زندگی و نابودی شادی ها، نخواهد بود.

و هزاران عذر، خواهی داشت تا خودت را از آن آزاد کنی:

- پاکی زن در لباسش نیست؛ چادری کثیف و لجن بی شمارند؛

- من که پاک ام، چه منتم به خاکه؛

- من راه خودم را می روم، چشمشان کور نگاه نکنند؛

- اصلاً باید دل چاک باشد؛

- چادر بیشتر مرد را کنجکاو می کند و تحریک می کند. از قدیم گفته اند: «الانسانُ حریصٌ علی ما مُنع»؛

- این مسائل در کشورهای مترقی کاملاً حل شده و دیگر مسئله ای نیست؛

- روابط آزاد، طبیعی است؛

- محدودیت، عقده می آورد و محرومیت، سرکشی را می زاید؛

و خلاصه هزاران عذر و توجیه دیگر. و اگر مجبور شوی که برای ترسی و یا عشقی، حجاب بگیری، خودِ حجاب تو می شود بازی تو و چادر تو می شود متری چند و رنگش فلان و گل هایش بهمان! که انحراف در این شکل جلوه می کند و تو که هنوز نقش خودت را عوض نکرده ای، در هر لباسی همان خواهی بود و همان بازی ها را خواهی کرد و فقط با تنوع ها خوب را فریب خواهی داد و به ریش دیگران خواهی خندید.

راستی، زنی که زندگی را جز این نمی داند که کار کند تا بتواند بهترین ها را تهیه کند و از آن استفاده برد و خودش را به نمایش بگذارد؛ کسی که تمامی عمرش و عمق زندگی اش گرفتن همین چند متر پارچه و دوختن و پوشیدن و نمایش دادن و جالب توجه بودن و در چشم ها نشستن است، آیا می تواند در لباس محبوس شود و خود را بپوشاند؟ چوشش یعنی مرگ، یعنی تمام شدن، یعنی پوچ شدن و به بن بست رسیدن، یعنب قبرستان نشاط، که اینان جز سرگرمی، تنوع، لذت، جالب بودن و در چشم ها و دل ها نشستنچیزی نمی خواهند؛ چون خودشان را بیشتر از این نمی بینند و بالاتر نرفته اند.

آنان که تمامی زندگی را محدود به چند گام می دانند، هرگز شور پرواز نخواهند آموخت و هیچ افقی را تجربه نخواهند کرد. و این محرومیت و رنج کسانی است که خود را محدود پنداشته اند.

به هر حال، در این فرصت پیش آمده به حجاب و زمینه ها و ریشه هایش و حکم و دلیل و بهانه هایش و حدود و وسعتش خواهیم پرداخت.

امید کهدر پی این حرف ها، توجهی همراه با تعصب بیابیم و زندانی تعصبی بی توجه نگردیم! تا نه تنها در بهار که در چهار فصل همیشه زندگی شکوفه اس را بر سر بگیریم و میوه اش را در آغوش سبط خود بنشانیم.



نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط کوثر مجاهد
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Nasr19